محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3164
تاريخ الطبرى ( فارسي )
برفت تا به مرج راهط رسيد و بيعت ابن زبير را علنى كرد و بنى اميه را خلع كرد و بيشتر مردم دمشق از يمنيان و ديگران بر اين قرار با وى بيعت كردند . گويد : بنى اميه و پيروانشان برفتند تا در جابيه پيش حسان رسيدند . حسان چهل روز پيشواى نماز بود و كسان به مشورت بودند ضحاك به نعمان بن بشير كه عامل حمص بود و زفر بن حارث كه عامل قنسرين بود و ناتل بن قيس كه امير فلسطين بود نامه نوشت و از آنها كمك خواست كه همه بر اطاعت ابن زبير بودند . نعمان ، شرحبيل بن ذى الكلاع را به كمك وى فرستاد ، زفر نيز مردم قنسرين را به كمك وى فرستاد ، ناتل نيز مردم فلسطين را به كمك وى فرستاد و همهء سپاهها در مرج راهط به نزد ضحاك فراهم آمدند . كسانى كه در جابيه بودند نظرهاى مختلف داشتند . مالك بن هبيرهء سكونى دل با پسران يزيد بن معاويه داشت و مىخواست خلافت از آنها باشد حصين بن نمير سكونى مىخواست خلافت از مروان بن حكم باشد . مالك بن هبيره به حصين بن نمير گفت : « بيا با اين جوان كه پدرش ميان ما زاده و خواهرزادهء ماست بيعت كنيم كه منزلت ما را به نزد پدرش مىدانى . » و فردا ما را به گردن عربان سوار خواهد كرد . » مقصودش خالد بن يزيد بود . حصين گفت : « نه ، قسم به خدا نمىشود كه عربان پيرى بيارند و ما كودكى بياريم . » مالك گفت : « اين سخن را از آن رو مىگويى كه سختى نديده اى و به زحمت نيفتاده اى . » گفتند : « اى ابو سليمان آرام باش . » مالك گفت : « به خدا اگر خلافت به مروان و خاندان مروان دهى تازيانه و بند پاپوشت را و درختى را كه در سايهء آن مىنشينى به چشم حسد مىبينند ، مروان پدر عشيره و برادر عشيره و عموى عشيره است ، اگر با وى بيعت كنيد بندگان آنها مىشويد ، با خواهرزاده تان خالد بيعت كنيد . »